ايميل رمز عبور
عضويت

چرخه باورها (چگونگي شکل گيري يک باور)

باورهاي ما چگونه شکل مي گيرند؟
تقربياً تمامي انسانها دوست دارند که در شغلشان موفق باشند و بعنوان يک انسان بهره ور در مسير تعالي قرار گيرند. اما در اکثر مواقع در عمل اين اتفاق خيلي دور از دسترسشان مي باشد و اين شايد يکي از بزرگترين تنشها و استرسهاي آدمي بخصوص در محل کار باشد .مطمئناً جملات زير را بارها گفته يا شنيده ايد :
- ما جهان سوم هستيم و غيرممکن است بتوانيم.
- ما ايرانيها فرهنگ کار گروهي را نداريم.
- با اين شر ايط ميسر نيست .
- اگر پرسنل ما فرهنگ مناسبي داشتند ، ممکن بود .
- با اين شيوه مديريت ، سازمانمان موفق نخواهد بود .
- ---
آيا تا کنون بررسي کرده ايد اين جملات نااميدانه و بسياري جملات مشابه آن از کجا آمده و چگونه ملکه ذهن ما و همکارانمان شده است ؟
و آيا مي دانيد بدون آنکه خودمان بفهيم اينگونه جمله ها و طرز فکرها باورهاي ما را ساخته و مي سازند و ما انسانها بصورت ناخودآگاه ، باورهايي که براي خود ساخته ايم را اثبات مي کنيم .
در اين مقاله سعي بر آن است تا نشان دهيم اين باورها از کجا شکل مي گيرند و چگونه ما باورهاي خود را ثابت مي کنيم و چگونه بدون اينکه اين باورها را مديريت کنيم ، آنها ما را وادار به انجام دادن و يا ندادن مي کنند .
براي شناخت از چرخه باورها ، مباحث چهار گانه زير را مرور مي کنيم .
افکار
در طول شبانه روز هزاران فکر از مغز شما مي گذرد و مغز وقتي براي تجزيه و تحليل هر يک از آنها ندارد . بلکه مغز انسان ، تنها روي افکاري وقت مي گذارد که شما روي آن تمرکز کنيد .
احساس
زماني که روي يک مسأله تمرکز مي کنيد ، آن مسأله را مي توانيد احساس نمائيد ، مثلاً وقتي به فرزند نوزادتان که در حال خنديدن است فکر مي کنيد احساس خوبي داريد و زماني که به قسط هاي عقب افتاده تان فکر کنيد احساس بدي به شما دست مي دهد .
پس تا اين جا ، افکار شما ، احساساتتان را مي سازند .
انرژي
بسياري از شما ديده يا شنيده ايد وقتي پسري عاشق دختري مي شود ، چنان نيرويي در وي پديد مي آيد که با تمام موانع سر راهش مبارزه مي کند و در اکثر موارد هم موفق مي شود ، نيروي عشق از جنس انرژي هست.
وقتي شما به مسأله اي فکر کنيد تا زماني که آنرا احساس نمائيد ، خود به خود انرژي مربوط به آن در وجود شما بوجود مي آيد .عشق ، تنفر، عصبانيت ، دلسوزي و .... در همين مرحله ايجاد مي شوند . بعبارت ديگر وقتي مي گوئيم فلاني انرژي منفي دارد ، يعني در آن لحظه افکار او با افکار ما در يک راستا و همسو نيستند نه اينکه وي آدم بدي است .
اتفاق
وقتي انرژي در ما پديدار مي گردد ، براي تخليه آن مي بايست اتفاق بيافتد. مثلاً پسر عاشق ، به عشقش مي رسد ، انسان عصباني ، دعوا مي کند ، ... و در واقع وقتي ما انرژي خود را روي مساله اي متمرکز کرده باشيم دائماً در پيرامون خود در حال برخورد با آن مسأله هستيم . مثلاً آيا تاکنون شده شما لباسي را خريداري کنيد که به نظرتان خيلي تک و منحصر بفرد مي آيد . اما از همان روز که خريديد ، مشابه آنرا زياد در اطرافتان مي بينيد ، يا وسيله نقليه و ....
چرخه باورها
تا اينجاي مطلب را شما در جاهاي ديگر هم شنيده و يا خوانده بوديد و در فيلم راز هم ديده ايد . اما آيا تا کنون دقت کرده ايد که شما قادر به مديريت افکارتان ، احساساتتان ، انرژيتان و اتفاقهاي پيرامونتان نيستيد و تقربياً در اکثر اوقات وقتي مغز شما روي فکري بماند ، بقيه مسير يعني احساس ، انرژي و اتفاق پشت سرهم پيش مي رود .
هربار که اتفاقي که منتظرش بوديد و روي آن تمرکز کرده بوديد ، مي افتد شما از فکر خودتان مطمئن تر مي شويد و کم کم آن فکر در شما باور را بوجود مي آورد .
بگذاريد با چند مثال ، مسأله را روشن تر کنم :
اگر دائماً روي بدشانسي خود فکر و تمرکز نمائيد ، اتفاقاتي که با بدشانسي شما ربط دارد را زودتر مي بينيد و وقتي چند نمونه از اين اتفاقات را مشاهده کنيد کم کم باورتان مي شود که بدشانس هستيد و آن موقع هر اتفاقي برايتان مي افتد و يا اتفاقاتي که حتي براي ديگران مي افتد را به بد شانسي ربط مي دهيد .
اگر فکر کنيد که با شرايط موجود نمي توانيد موفق شويد ، چرخه « فکر ، احساس ، انرژي و اتفاق » خود را فعال کرده ايد و وقتي چند نمونه از عدم موفقيتهاي خود را به ياد مي آوريد ، اين باور را در خود مي سازيد که واقعاً با وضع موجود ، امکان موفقيت وجود ندارد .
اين در حاليست که در همين شرايط و با همين وضعيت فعلي بسياري از انسانها در حال موفق شدن هستند .
مديريت باورها
هر انساني به راحتي مي تواند با شاهد مثالهايي ، باورهاي خود را ثابت نمايد و هر مثالي هم که با باورهاي وي همخواني نداشته باشد را استثناء بداند .
همانطور که گفته شد کار بسيار دشواري است که شما بتوانيد اين چرخه را در هم بشکنيد يعني به موضوعي فکر کنيد ولي آنرا احساس نکنيد و يا انرژي مربوطه در شما پديد آيد ولي نگذاريد در عمل اتفاق بيافتد. بعبارت ديگر از لحظه اي که شما روي مسأله اي فکر مي کنيد مابقي اين چرخه خودبخود شروع به فعاليت مي نمايد . و اگر مسأله اي زياد فکر شما را درگير نمايد ، آن مسأله ، ملکه ذهن شما شده و باور شما را مي سازد.
پس براي مديريت باورها از کجا بايد شروع نمود ؟
تنها جائي که به راحتي مي توانيم باورهاي خود را مديريت نمائيم ، وروديهاي افکارمان هست ، اگر دقت کنيد اصولاً مغز ما براي فکر کردن از منابع ديگري بجز خودمان تغذيه مي گردد ، منابعي مثل جمع همکاران و دوستان ، کتابها و فيلمها ، اخبار و مجلات ، داستانها و ضرب المثلها ، ....
وقتي در جمع همکاران ، بارها صحبت از پائين بودن حقوقها و درآمدها مي شود، ذهن ما بصورت ناخودآگاه روي آن تمرکز مي کند تا جائيکه احساس بدي به ما دست مي دهد ، از خودمان و ميزان درآمدمان ناراحت و حتي عصباني مي شويم ، بعد به خانه مي رويم و وقتي همسرمان تقاضا مي کند براي خريد با او به بازار برويم ، مي بينيم که پول کافي نداريم و متوجه مي شويم که حرفهاي همکارانمان درست بوده و در اين جاست که اين باور در ما شکل مي گيرد که حقوق دريافتي مان بسيار پائين است و دفعه بعد در جمع همکاران ، ما هم به جمع مي پيونديم و مثالهايي مي آوريم که حرف آنها را تأئيد کند .
مثال ديگري را با هم مرور کنيم که البته يک خاطره است :
در کارگاه آموزشي مديريت تغيير ، يکي از شرکت کنندگان پرسيد ، اگر براي رهايي از وضعيت فعلي و براي بهبود سازماني ، تغيير لازم است ، پس چرا از قديم گفته اند ، « خواهي نشوي رسوا ، همرنگ جماعت شو » اين ضرب المثلهاست که باورهاي ما را ساخته اند و برايمان دشوار است که آنها را به چالش بکشيم ، مديريت کنيم و در جاي مناسب به کار گيريم .
ما هستيم که مي توانيم انتخاب کنيم در کدام جمع حاضر شويم ؟ چه کتابي را بخوانيم ؟ چه شبکه تلويزيوني را ببينيم ؟ به کدام ضرب المثلها پابند باشيم ؟ و....
يکي از مکانيزهاي مغز انسان اين است که ناخودآگاه بدنبال جواب دادن به سئوالات مي رود . انسانهاي بهره ور از اين مکانيزم مغز خود بسيار خوب استفاده مي نمايند .
آنها بجاي اينکه دست روي دست بگذارند تا سايرين خوراکهاي مغزي و فکري آنها را مهيا کنند ، خودشان با سؤالات کليدي که از خود مي پرسند ، مغز خود و تمرکز فکري خود را درگير موضوعي که دوست دارند مي کنند ، آنها از خود مي پرسند :
- در شرايط فعلي چگونه مي توان موفق شد ؟
- چگونه مي توانم بهره وري خود را ارتقاء دهم ؟
- چگونه خانواده خوشبخت تري داشته باشيم ؟
- .....
در هر صورت براي مغز تفاوتي نمي کند روي چه موضوعي تمرکز و فکر نمايد ؟ حتي شما مي توانيد با سؤال کردن هايتان تمرکز و افکار جمعي را نيز تغيير دهيد . مثلاً در همان جمع همکاران بپرسيد به نظر شما با همين ميزان دستمزد چگونه مي توان برنامه ريزيهاي مالي مناسب تر و بهتري انجام داد ؟
در هر جايگاهي که هستيد با هر محيط پيراموني و با هر شرايط اقتصادي و اجتماعي ، بيائيد از همين امروز بجاي شرطي کردن خوشبختي يا موفقيت خود ، باورهايمان را به چالش بکشيم .
ما بعنوان انسان براحتي مي توانيم باورهاي خود را اصلاح و مديريت کنيم . رفتارهاي مشابه ، نتايج مشابهي به بار مي آورند ، اگر بدنبال نتايج متفاوت هستيد ، باورها و نگرشهاي خود را تغيير دهيد.
به اميد موفقيت - رضا جوشن
مديرعامل شرکت فراوش صبا
چاپ شده در مجله موفقيت شماره 199


اطلاعات تماس : تلفن : 11-66550410-021      ايميل : info@frsaba.com      پيام كوتاه : 09124339601

FRSABA.COM